دکتر خبر می دهد: (پسر است!) و از آن لحظه به بعد به خاطر این پسر کوچک، با این مادر، رفتاری متفاوت، نسبت به مادری که در اتاق زایمان کناری دختری به دنیا آورده، در پیش گرفته می شود. حقایقی را که  در زیر آمده و مجموعه ای از تحقیقات متنوع می باشد، مطالعه کنید:

والدین تمایل دارند توقعات بیشتری از پسر بچه ها نسبت به دختر بچه ها داشته باشند و از آن ها انتظار دارند که مسئولیت سنگین تری به گردن گیرند و در زندگی ریسک بیشتری کنند.

والدین بیشتر از پسرها می  خواهند مستقل عمل کنند تا دخترها. آن ها هنگامی که کودک دچار ترس و وحشت می شود و یا صدمه می بیند، به پسرها کمتر توجه و آن ها را کمتر نوازش می کنند و به آن ها در سنین کم، آزادی بیشتری نسبت به دخترها می دهند.

والدین پسرها را تشویق به کنترل احساسات و دخترها را تشویق به بروز احساساتشان می کنند، به پسرها یاد می دهند که مردانی بسیار عاطفی و احساساتی نباشند. احساساتی از جمله ترس و ناراحتی، نه تنها نوعی ضعف به حساب می آیند، بلکه حتی میل جنسی، نیاز و عشق بیش از اندازه هم نوعی ضعف به شمار می رود. دکتر برنی زیلبرگلد در کتابش با عنوان (جنس مذکر) توضیح می دهد که پسرها چطور یاد می گیرند احساساتشان را بروز دهند: (آن ها) خیلی زود یاد می گیرند که تنها حق استفاده از دامنهء محدودی از احساسات را دارند … پرخاشگری، رقابت جویی، خشم و احساساتی از این قبیل در رأس قرار دارند.

با رشد ما، احساس جنسی به این فهرست اضافه می شود. ضعف، آشفتگی، ترس، آسیب پذیری، عطوفت، دلسوزی و میل جنسی تنها مختص دخترها و زنهاست.

پسری که چنین خصوصیاتی از خود نشان دهد ممکن است مسخره شود و سوسول یا دخنر نامیده شود (و چه چیزی می تواند از این تخریب کننده تر باشد؟)

این روزها بسیاری از والدین تلاش می کنند از دسته بندی فرزندانشان بر پایه ی جنسیت جلوگیری کنند. اما بسیاری از مردان بالغی که من و شما با آن ها رابطه داریم قربانیان این تربیت زودهنگام دوران بچگی هستند.

“کاری از انجمن روانشناسی گروه علمی فرهنگی آدنیا”