گاهی اوقات زوج ها انتظارات غیر منطقی و غیرواقع بینانه ای ازخود، همسر و رابطه اشان دارند. این انتظارات غیر واقع بینانه یا اسطوره ها، باید اصلاح شوند تا اثر منفی آنها بر رابطه و زوج ها کاهش پیدا کند. انتظارات زوج ها از تجارب گذشته آنها گرفته شده اند. این تجارب از فرهنگ، جامعه و خانواده کسب شده اند.

به عباراتی اسطوره ها آموخته شده و اکتسابی هستند. بعضی از این اسطوره ها حذف شده و بعضی از آنها باقی می مانند. در صورتی که اسطوره های منفی باقی بمانند سلامت رابطه ی زوج را به خطر می اندازند.

بعضی از اسطوره ها بقایای خانواده های اولیه و اصلی هستند که والدین، آن ها را بدون اینکه خود آگاهی داشته باشند، به فرزندانشان آموزش داده اند. مثلا ممکن است زن یا مردی از همسرش بپرسد چرا باید تعطیلاتمان را این گونه سپری کنیم؟ (و ممکن است این پاسخ را دریافت کند که ” حتماٌ باید این گونه سپری کنیم به این دلیل که ما در خانواده ی مان این گونه عمل می کردیم”).

زوج هایی که در ابتدای ازدواج بعد از اینکه با اسطوره ها مواجه می شوند نسبت به آنها شناخت پیدا می کنند، زوج ها هر چقدر پیام های غیر واقع بینانه را بیشتر کشف کنند، بیشتر قادر می شوند که باور ها و رسوم مشترک و جدیدی را برای رابطه ی خود خلق کنند.

بعضی از دلزدگی های متداول در روابط زوج ها به قرار زیر است

اگر یکدیگر را دوست داریم باید همیشه خوشحال باشیم.

این یک تفکر و باور غیر منطقی است. واقعیت این است که زن و شوهر ها می توانند یکدیگر را خیلی دوست داشته باشند و در عین حال گاهی اوقات خوشحال نباشند. به عبارتی خوشحال نبودن می تواند به دوست داشتن یا دوست نداشتن یکدیگر ربطی نداشته باشد. در زندگی روزمره عوامل زیادی می توانند باعث شوند که انسان خوشحالی خود را از دست بدهد. از بین رفتن خوشحالی نیز به معنی دوست نداشتن همسر نیست.

افرادی که این باور در ذهن آنها وجو دارد، به محض اینکه همسرشان در کنار آنها هست و ناراحت به نظر میرسد، احساس می کنند که همسرشان آنها را دوست ندارد وگرنه در کنارشان احساس ناراحتی نخواهد کرد!!! این انتظار و باوری غیر واقع بینانه است که رفتار و احساس فردی که به آن باور دارد را تحت تأثیر قرار می دهد.

ما باید بدون توجه به تأثیری که بر روی همسرمان می گذاریم کاملاٌ با یکدیگر صادق باشیم

صداقت در رابطه ی زوج ها خوب است ولی اعتقاد به اینکه زن و مرد باید در همه ی مسائل زندگی خود با یکدیگر صحبت کنند، منطقی به نظر نمی رسد. این باور باعث می شود که زن یا مرد مسائلی که برای آنها در گذشته اتفاق افتاده، حتی اگر امروز در زندگی و رفتارشان کوچکترین تأثیری ندارد را بی کم و کاست برای همسرشان بیان کنند.

بیان بعضی موارد مربوط به گذشته می تواند اثر منفی در ذهن همسر بگذارد. به همین دلیل بیان عواملی که تأثیر منفی بر روابط دارند منطقی به نظر نمی رسد. زن و شوهر نباید به یکدیگر دروغ بگویند ولی لازم نیست همه ی مسائل مربوط به خود را بگویند. فردی که این باور در او وجود دارد، بدون توجه به تأثیرات مثبت یا منفی بر همسر خود، مسائلی را بیان میکند که می تواند رابطه را تخریب کند.

اگر یکدیگر را دوست داریم باید همیشه با هم خوب باشیم

این باور غلط باعث می شود که فرد احساس کند که اگر همسرش او را دوست دارد باید همیشه و همه جا با هم باشد. واقعیت این است که در زندگی زوج ها لحظاتی پیش می آید که لازم است که زن یا شوهر تنهایی به جایی بروند یا به همسرشان اجازه بدهند که به تنهایی به جایی برود یا لحظاتی را تنها باشد. این که زن و شوهر با هم باشند خوب است ولی اگر گاهی با هم نباشند به معنی دوست نداشتن یکدیگر نیست.

به عبارتی زن و شوهر می توانند یکدیگر را دوست داشته باشند و در عین حال گاهی اوقات در کنار هم نباشند. تنهایی به مهمانی یا مسافرت رفتن نشان دهنده ی عدم علاقه به همسر نیست و با همسر به مهمانی گردش رفتن نیز نشانه ی علاقه به او نیست. فردی که به این باور پایبند است در صورتی که همسرش لحظاتی را با او نباشد، احساس رنجش و ناراحتی می کند و این احساس او، در رابطه با همسرش اختلال ایجاد میکند.

زمانی که مشکل پیش می آید باید مشخص کنیم مقصر کیست

باور به این موضوع که در مشکلات زناشویی یک نفر مقصر است و باید مقصر مشخص شود باوری غلط است. در بسیاری از مشکلات زناشویی واقعا کسی مقصر نیست بلکه، مشکل حاصل تفاوت دیدگاه و نظر زوج هاست. زمانی که دیدگاه دو نفر در مورد مسائلی متفاوت است و آنها زاویه ی دید متفاوتی دارند، مشخص کردن مقصر نه مفید است و نه ممکن، فردی که این باور در ذهن او عمیق شده، در اختلافات عقیده دارد که همسرش مقصر است به همین دلیل، تأکید افراطی دارد که مقصر باید شناخته شود. تغییر این تفکر به بهبود ارتباط زوج ها کمک زیادی میکند.

برای اینکه از یکدیگر حمایت کنیم باید بر سر همه ی موضوعات توافق داشته باشیم

زن و شوهر هر دو موجود مستقل با ویژگی ها و پیشینه ی متفاوتی هستند. ویژگی های متفاوت آنها باعث می شود که آنها دیدگاه های متفاوتی داشته باشند. در رابطه ی انسان ها پذیرش تفاوت ها می تواند به درک یکدیگر کمک زیادی کند. این که زن و شوهر با هم تفاوت داشته باشند خوب است اما عدم توافق آنها در بعضی از زمینه ها کاملاٌ طبیعی است.

به عبارتی زن و شوهر میتوانند در کنار هم با علاقه و آسایش زندگی کنند و در عین حال درباره ی بعضی از مسائل اختلاف نظر داشته باشند. فردی که به اسطوره ی بالا پایبند است، در شرایطی که همسرش با او توافق نداشته باشد، احساس اضطراب و نگرانی کرده و حس می کند که همسرش حامی او نیست. این تلقی غلط بوده و در رابطه اختلال ایجاد میکند.

اگر زن و شوهر یکدیگر را دوست داشته باشند باید بدانند که همسرشان به چه فکر میکند و چه نیازی دارد. بنابراین نیازی به صحبت کردن درباره ی نیازهایشان ندارند

بعضی از افراد علاقه دارند که همسرشان باید نیات آنها را درک کنند و نیازی نیست که خواسته های خود را به همسر به صورت روشن بگویند. این افراد معتقدند که اگر همسرشان آنها را دوست داشته باشد، می تواند ذهن آنها را بخواند. همین امر باعث می شود که خواسته هایشان را با همسرشان در میان نگذارند، ولی اگر همسرشان خواسته های آنها را درک نکند، ناراحت می شوند. این ناراحتی در رابطه ی آنها اثر منفی میگذارد.

واقعیت این است که انسان ها هر چقدر یکدیگر را دوست داشته باشند، نمی توانند ذهن یکدیگر را بخوانند. صحبت کردن زوج ها با یکدیگر می تواند ذهنیات آنها را به هم نزدیک کند و باعث می شود که از خواسته های یکدیگر با خبر شوند. اعتقاد و باور غیر منطقی فوق می تواند به این امر منجر شود که فرد با همسرش صحبت نکند. این امر به تیرگی رابطه ی زوج منجر میگردد.

رابطه ی خوب خود به خود اتفاق می افتد

بعضی از افراد اعتقاد دارند که رابطه ی خوب با همسر یک شانس است. آنها عقیده دارند که اگر زن و شوهر یکدیگر را دوست داشته باشند خود به خود خوشبخت خواهند شد. این یک باور غلط است. رابطه ی خوب و احساس خوشبختی، نیاز به این دارد که انسان برای به دست آوردن آن تلاش کند. احساس خوشبختی به کسی اهدا نمی شود بلکه بر اثر تلاش انسان برای ایجاد رابطه ای خوب با همسرش، به دست می آید.

کسی که باور فوق را دارد، منتظر می ماند تا رابطه ی خوب با همسرش خود به خود ایجاد گردد و اگر این رابطه ایجاد نشود ممکن است بگوید شانسی ندارم یا ما به درد هم نمیخوریم. وجود این باور باعث عدم تلاش فرد برای بهبود رابطه و ایجاد رابطه ای خوب و لذت بخش می گردد.

زن و شوهر باید همیشه نزدیک هم باشند

این که زن و شوهر نردیک هم باشند خوب است ولی اگر گاهی هم از هم دور باشند مشکل ایجاد نمیشود. کسی که باور فوق را دارد اگر لحظه ای همسرش از او دور باشد احساس میکند که او را از دست داده و یا احساس می کند که همسرش او را دوست ندارد. این باور باعث می شود که حتی اگر در یک مجلس مهمانی، همسر فرد با او کمی فاصله ی فیزیکی پیدا کند، احساس بسیار بدی پیدا کند.

گاهی حتی لازم است که زن و شوهر از هم فاصله بگیرند. در غیر این صورت ممکن است این احساس ایجاد شود که همسر استقلال فرد را گرفته است. باور فوق در صورتی که تغییر نکند، می تواند در رابطه ی زن و شوهر اختلال ایجاد کند.

ما اگر یکدیگر را داشته باشیم، نیازی به خانواده و دوستان نداریم

این باور غیر منطقی باعث می شود که زن یا شوهر از اینکه همسرش با خانواده و دوستانش ارتباط دارد احساس ناراحتی و نارضایتی بکند. این چنین فردی عقیده دارد زن و شوهر باید خود به خود به هم وابسته باشند و نیازی به دوستان و خانواده ها نیست. صاحب این باور خانواده و دوستان همسر را عامل ایجاد اختلال در روابط با همسرش تلقی می کند. این باور غلط اگر اصلاح نشود می تواند روابط زوج ها را با هم و با اطرافیان با مشکل مواجه کند.

واقعیت این است که ارتباط متعادل با خانواده و دوستان می تواند حافظ رابطه ی زن و شوهری باشد. زن و شوهر علاوه بر اینکه به یکدیگر نیاز دارند، به ارتباط با خانواده های خود و دوستانشان نیز، نیاز دارند. اگر رابطه با دوستان و خانواده ها متعادل باشد در ایجاد استحکام در رابطه ی زن و شوهر نقش اساسی دارد. به همین دلیل این باور غلط باید اصلاح گردد.

 

منبع: کتاب مبانی زوج درمانی و خانواده درمانی / دکتر علی محمد نظری

“کاری از انجمن روانشناسی گروه علمی فرهنگی آدنیا”

 

 

در اسلام طلاق مقبوض و به عنوان آخرین راهکار به شمار می رود. پیامبر اکرم (ص) فرمود:

به حدی به من در مورد زن سفارش شد که گمان کردم طلاق دادن زن جز در ارتکاب زناء از سوی او، سزاوار نیست.

امام صادق (ع) نیز فرمود:

تزویج کنید، ولی طلاق ندهید، زیرا از وقوع طلاق عرش خدا می لرزد.

در بسیاری از مواقع مشکلات بزرگ از مسائل جزئی پدید می آید. این امور جزئی چون جرقه هایی کوچک آتش بزرگی را ایجاد میکند که سبب ویران شدن خانواده می شود.

پژوهش های انجام یافته، علل طلاق در ایران را برحسب الویت چنین یافته است:

1. عوامل فرهنگی: عدم آموزش مهارتهای لازم برای زندگی خانوادگی، تغییرات ارزشی در جامعه و کاهش سطح مسئولیت.

2. عوامل فردی: شامل عدم بلوغ اجتماعی و فکری زوجین، بی صداقتی در معرفی شخصیت خانواده قبل از ازدواج، فریب کاری و دروغگویی.

3. عوامل اقتصادی: شامل بیکاری، تفاوت سطح رفاه اقتصادی زوجین و تجمل گرایی در آغاز  زندگی.

4. عوامل اجتماعی: فاصله گرفتن از ارزش های دینی و قرآنی، تغییر اجتماعی نقش و جایگاه زنان و شیوه های ناکار آمد انتخاب همسر.

پیامد های طلاق

1. پیامدهای فردی_خانوادگی

الف. پس از طلاق برخی ترجیح می دهند بقیه زندگی خود را در تجرد بگذرانند و برخی نیز به ازدواج مجدد روی می آورند.

در پی هریک از اینها، مشکلات فراوانی پدید می آید که در دو عنوان کلی بدان می پردازیم:

 مشکلات همسران:

ب. نیازهای اقتصادی بعد از طلاق به ویژه برای زنان دشواری هایی به وجود می آورد؛ مانند فراهم آوردن مسکن و نیازمندی های زندگی، یافتن شغل مناسب و تأمین هزینه های فرزند.

ج. هریک از دو زوج ممکن است بعد از طلاق واکنش های عاطفی و متفاوتی از خود بروز دهند؛ همچون احساس عذاب وجدان، احساس فریب خوردگی، خشم، یأس، غم از دست رفتن عمر و افسردگی.

د. خروج از رابطه زناشویی و متوقف شدن رابطه منظم جنسی، مشکل هایی به ویژه برای مردان پدید می آورد.

از سوی دیگر، ضریب امنیت زنی که طلاق می گیرد نیز کاهش می یابد.

 مشکلات فرزندان:

الف. پدید آمدن احساس تعارض و کشمکش درونی در باب وفاداری و نگرانی شدید برای از دست دادن والد و تنها شدن، از جمله مشکل های عاطفی است که کودک با آن رو به رو می شود.

ب. تغییر محل سکونت، تغییر گروه دوستان و تغییر محیط آموزشی، مشکل انطباق پذیری با محیط جدید را برای کودک به وجود می آورد که ممکن است به عوارض روانی مانند احساس ناتوانی نیز مشکلات آموزشی و تحصیلی منجر می شود.

ج. فرزندانی که تحت سرپرستی مادران منفرد زندگی میکنند، معمولاً با مشکلات مالی و معیشتی گوناگونی روبرو هستند.

راهکارهای کاهش طلاق

1. راهکارهای قبل از طلاق: اگر خود خواهی ها و بی تدبیری ها در کانون خانواده روابط همسران را سست کرد، هرچند هر یک از زوجین حقوق ویژه ای دارند، از آنجا که استحکام روابط همسران اهمیت بسیاری دارد، هر که خردمندتر و جوانمردتر است، از برخی حقوق خویش برای اصلاح روابط بگذرد تا بنای خانواده فرو نریزد. قبل از طلاق می توان با مشاورت افراد امین، صالح، دانا و دلسوز مسیری برای بهبود روابط گشود و از طلاق پرهیز کرد.

2. هنگام وقوع طلاق: شرایط وقوع طلاق بدین ترتیب امری دشوار است:

الف. اگر در ایامی از ماه که منعی برای روابط زناشویی وجود ندارد، حتی یک بار این رابطه اتفاق افتد، مرد حق ندارد همسر خود را طلاق دهد، مگر آنکه با پرهیز از روابط زناشویی با همسر خود، زن در پاکی پس از عادت ماهیانه قرار گیرد و آنگاه شوهر به طلاق اقدام نماید، آشکار است که شدت تمایلات جنسی در مردان معمولاً آنان را در این مدت دوباره به همسر  خود متمایل خواهد کرد و از جدایی منصرف خواهد ساخت.

معمولاً روابط زناشویی نیز آتش کدورت ها را سرد می کنند.

ب. در طلاق دو شاهد عادل باید بر وقوع طلاق ناظر باشند. بدیهی است مدت زمانی که برای یافتن دو شاهد عادل صرف خواهد شد، زمان مناسبی است ک زن یا شوهر آتش خشم خود را فرو نشاند و در تصمیم خود تجدید نظر کند.

 پس از طلاق

اگر مرد به دلیل خود خواهی، بد تدبری و لجاجت، با وجود اقدامات پیشگیرانه از طلاق، بر جدایی اصرار ورزید خداوند حکیم با حکم الهی خویش زمینه آشتی مجدد را فراهم می کند؛ زیرا زن باید بنابر حکم واجب الهی، مدتی (ایام وعده) در منزل شوهر زندگی کند مستحب است وی در این ایام خود را بیاراید و با پوشش و آرایش و رفتار خویش و با به کار گیری استعدادهای زنانه خود، مرد را به سوی  خود متمایل سازد و کانون خانواده را در آخرین مرحله از فرو پاشی کامل در امان دارد.

اگر مرد در این مدت اندکی نسبت به زن تمایل داشته باشد، بدون نیاز به وقوع عقدی جدید، آنها دوباره زن و شوهر می شوند.

 گریز ناپذیری طلاق

اگر تداوم زندگی مشترک موجب آسیب های جدی به خود یا فرزندان است، نباید از جدایی و عواقب آن هراسید. این منفور الهی، حلال است و خداوند طلاق را راه خروج از بن بست قرار داده؛ چنان که میفرماید: با تکیه بر رحمت وسیع خدا و با اعتماد به حکمت او از این داوری تلخ برای درمان بهره گیرید و بدانید که خداوند شما را یاری خواهد کرد.

منبع: کتاب اخلاق خانواده / زهرا آیت الهی، امیر حسین بانکی پور فرد، فاطمه بداغی، فریده خلج آبادی، محمد رضا شریفی، شهلا کاظمی پور.

“کاری از انجمن روانشناسی گروه علمی فرهنگی آدنیا”

عقیده به نسبی بودن واقعیت مطلق بودن آن

در برداشت دونفر از واقعیت ممکن است تفاوت هایی وجود داشته باشد که گاهی این تفاوت ها زیاد و قابل توجه است.در رابطه زوجی نیز این امر مصداق دارد.به همین دلیل در برداشت هر شخص از واقعیت باید دیدگاه شخص دیگر نیز در نظر گرفته شود. در روابط زوج ها، بیان این مطلب که (من درست می گویم و تو اشتباه میکنی) نمونه ای از عقیده به مطلق بودن واقعیت است.

زوج های سالم به تفاوت در نقطه نظرات و دیدگاه های یکدیگر احترام گذاشته و آماده شنیدن نقطه نظرات همسران خود، هر چند که با نظرات خودشان اختلاف داشته باشد، هستند.  در نتیجه این اعتقاد زوج های سالم میپذیرندکه دو نفر میتوانند از یک موقعیت برداشت های متفاوتی داشته باشند. زوج هایی که این دیدگاه را دارند، سعی ندارند همسر خود را به پذیرش دیدگاه خودشان وادار کنند بلکه، به حرف های همسر خود گوش داده و سعی می کنند که برداشت ها و نظرات او را درک کنند.

اعتقاد به اینکه قصد و نیت همسر خوب است

گاهی اتفاق می افتد که رفتارهای زوج ها مخالف خواست یکدیگر است. در این موارد،همسرانی که به نیت و قصد همسر خود فکر نمیکنند، احساس عصبانیت و ناراحتی در آن ها ایجاد می شود. زوج های سالم ضمن اینکه به همسرشان احترام میگذارند، هرگز حس نمیکنند که همسرشان دشمن آنهاست و آن ها ایمان دارند که همسرشان در پی آزار دادن آن ها نیست. خیلی وقت ها اگر به نیت انجام عمل از طرف همسر توجه شود، رفتار های او آزار دهنده نخواهد بود.

اعتقاد به اینکه مشکلات حل می شوند

در زندگی زناشویی گاهی مشکلاتی ایجاد میشود که دیدگاه زوج ها نسبت به مشکلات،تاثیر زیادی در آینده آن ها خواهد داشت. زوج هایی که اعتقاد دارند مشکلات قابل حل هستند، برای حل مشکل تلاش میکنند. این افراد تاثیر خود را در فرایند حل مشکل قابل توجه میدانند. به همین دلیل هنگاهی که حالت هایی مانند خشم و عدم توافق ایجاد میشود، انتظار ندارند که رابطه ای خوب با همسر مشکلات را حل خواهد کرد.به همین دلیل برای ایجاد رابطه مناسب و برای حل مشکل، تلاش میکنند.

عقیده به عواملی فراتر ازخود

عشق نگاه کردن به چشمان یکدیگر نیست بلکه نگاه کردن به یک  جهت است. اگر این اعتقاد وجو داشته باشد، زوج ها خیلی در گیر خود محوری نمی شوند و به همین دلیل مشکلات برای آن ها ساده خواهد شد. زوج های سالم جهان بینی وسیعی دارند که این جهان بینی می تواند جهت گیری مذهبی و یا خانوادگی باشد. جهان بینی وسیع تر به زوج ها وسعت دید بخشیده و در این حالت مشکلات برای آن ها کوچیک به نظرمیرسد.

تمرین رفتارهای سالم

تمرین کردن رفتار های سالم توسط زوج ها میتواند باعث شود که این رفتار ها نهادینه شده و بخشی از گنجینه رفتاری آن ها شوند.زوج درمانگر، جدای از دیدن مشکلات وتعارضات، باید بتواند رفتارهای سالم زوج را تشخیص دهد. این رفتار ها آموختنی هستند و اگر قبلاٌ ایجاد شده باشند می توانند برای ایجاد تغییرات سازنده در زندگی زوج، مورد استفاده قرار بگیرند.

منبع: مبانی زوج درمانی و خانواده درمانی / دکتر علی محمد نظری

“کاری از انجمن روانشناسی گروه علمی فرهنگی آدنیا”

بسیاری از ما، در دوران کودکی، درک و شناخت هویت جنسی خویش را، نه فقط از والدین، بلکه از هزاران ساعتی که صرف تماشای تلویزیون میکردیم، به دست آورده ایم. ما یاد گرفته ایم چگونه به خودمان، به عنوان (یک زن) و یا (یک مرد)بنگریم.

مطالعات جالبی درباره ی چگونگی به تصویر کشیدن شخصیت مردها و زن ها در تلویزیون، صورت گرفته است که نتایج عمده آن به این شرح است:

شخصیت های مرد، عمدتا در قالب آدم هایی جاه طلب، ماجراجو، قوی و سلطه گر، نمایش داده می شوند، در حالی که  شخصیت های زن، به شکل افراد وابسته،سلطه پذیر و ضعیف به تصویر در می آیند.

مردها معمولا در راس کارها و فعالیت های مهیجی قرار میگیرند که در قبال کار خود پاداش های بزرگی دریافت میکنند، در حالی که زن ها به کارهایی گمارده میشوند که در قیاس با فعالیت های مردانه، از حمایت و اهمیت اجتماعی کمتری برخوردارند و در قبال انجام این کارها، پاداش های محدودی دریافت میکنند.

اگهی تلویزیونی، زن ها را افرادی مضطرب، عصبی و نگران نشان میدهند که عمده ترین دغدغه ها و نگرانی ها آن ها را مسائلی از قبیل کثیفی کاسه توالت، سردردهای میگرنی، تمیز یا کثیف بودن دور یقه و نظایر آن تشکیل میدهد، در حالی که مردان، در قالب انسان های مقتدر، زیرک وبا عزت نفس به نمایش در می آیند.

یکی از برنامه های مورد علاقه پسر بچه ها، در دهه های  50 و 60 فیلم های وسترنی بود که از تلویزیون پخش میشد. در این فیلم ها، قهرمان آرمانی جامعه آمریکایی به شکل گاوچرانی منزوی و تنها نمایش داده می شد که بدون هیچ گونه قید و بندی و فارغ از هرگونه تعهد و التزامی، سوار بر اسب خود، به سمت غروب آفتاب حرکت میکرد.

مردی را که سال ها با او زندگی کرده اید، در زمانی تصور کنید که پسر بچه ای بود و دائماً مقابل تلویزیون دراز میکشید و به طور مستمر برنامه های تلویزیونی و آگهی های بازرگانی را تماشا میکرد و در تمام این برنامه ها، همیشه مردها، افرادی قوی، خونسرد، غیر احساساتی، سلطه گر و نترس توصیف میشوند.

قهرمان های او، افراد سواره نظام، زورو، لون رانگر، بتمن، مزدوران حرفه ای، پسران بونانزا، پیترگان، گاوچران ها و کارآگاهان مصمم و با اراده بودند. با توجه به همه این ها، اکنون مرد شما، به خوبی میداند که چطور باید رفتار کند. هر چند این گونه برنامه ها هرگز همسر زورو و یا نامزد لون رانگر را به تصویر نمیکشیدند، از دید این برنامه ها، صمیمیت و محبت در مردان به صورت نگهداری یک اسب و نهایتاً استخدام یک معاون زن تجلی میکرد و هرگز به معنای تأهل و داشتن همسر نبوده است.

البته اگر همسرتان در دوران کودکی بجای سروکله زدن تلویزیون با برنامه هایی رادیویی سرکار داشت، باز هم تفاوت چندانی در کار نخواهد بود، زیرا درام ها و نمایش نامه های رادیویی هم به صورتی کلیشه ای، در بردارنده همان محتوا و مفاهیم هستند.

منبع: رازهایی درباره ی مردان / دکتر باربارا دی آنجلیس 

“کاری از انجمن روانشناسی گروه علمی فرهنگی آدنیا”

 

دکتر خبر می دهد: (پسر است!) و از آن لحظه به بعد به خاطر این پسر کوچک، با این مادر، رفتاری متفاوت، نسبت به مادری که در اتاق زایمان کناری دختری به دنیا آورده، در پیش گرفته می شود. حقایقی را که  در زیر آمده و مجموعه ای از تحقیقات متنوع می باشد، مطالعه کنید:

والدین تمایل دارند توقعات بیشتری از پسر بچه ها نسبت به دختر بچه ها داشته باشند و از آن ها انتظار دارند که مسئولیت سنگین تری به گردن گیرند و در زندگی ریسک بیشتری کنند.

والدین بیشتر از پسرها می  خواهند مستقل عمل کنند تا دخترها. آن ها هنگامی که کودک دچار ترس و وحشت می شود و یا صدمه می بیند، به پسرها کمتر توجه و آن ها را کمتر نوازش می کنند و به آن ها در سنین کم، آزادی بیشتری نسبت به دخترها می دهند.

والدین پسرها را تشویق به کنترل احساسات و دخترها را تشویق به بروز احساساتشان می کنند، به پسرها یاد می دهند که مردانی بسیار عاطفی و احساساتی نباشند. احساساتی از جمله ترس و ناراحتی، نه تنها نوعی ضعف به حساب می آیند، بلکه حتی میل جنسی، نیاز و عشق بیش از اندازه هم نوعی ضعف به شمار می رود. دکتر برنی زیلبرگلد در کتابش با عنوان (جنس مذکر) توضیح می دهد که پسرها چطور یاد می گیرند احساساتشان را بروز دهند: (آن ها) خیلی زود یاد می گیرند که تنها حق استفاده از دامنهء محدودی از احساسات را دارند … پرخاشگری، رقابت جویی، خشم و احساساتی از این قبیل در رأس قرار دارند.

با رشد ما، احساس جنسی به این فهرست اضافه می شود. ضعف، آشفتگی، ترس، آسیب پذیری، عطوفت، دلسوزی و میل جنسی تنها مختص دخترها و زنهاست.

پسری که چنین خصوصیاتی از خود نشان دهد ممکن است مسخره شود و سوسول یا دخنر نامیده شود (و چه چیزی می تواند از این تخریب کننده تر باشد؟)

این روزها بسیاری از والدین تلاش می کنند از دسته بندی فرزندانشان بر پایه ی جنسیت جلوگیری کنند. اما بسیاری از مردان بالغی که من و شما با آن ها رابطه داریم قربانیان این تربیت زودهنگام دوران بچگی هستند.

“کاری از انجمن روانشناسی گروه علمی فرهنگی آدنیا”

خانواده صرفاً حضور تعدادی از افراد که در یک فضای فیزیکی و روانشناختی در کنار هم قرار دارند، نیست. خانواده به عنوان یک سیستم اجتماعی – فرهنگی تلقی می شود که در کنار همه ی خصوصیات دیگرش، دارای مجموعه ای از قواعد است و هر یک از اعضایش نیز نقش خاصی دارند.

این سیستم دارای یک ساختار قدرت است که به وسیله ی آن، اشکال مختلفی از ارتباط بروز می کند. هر خانواده روش خاصی برای مواجهه با مشکلات دارد. اعضای این سیستم با هم رابطه ای عمیق و چند لایه دارند. همچنین اعضای خانواده تا حدود زیادی پیشینه ی مشترک، ادراکات درونی شده ی مشترک، مفروضات و دیدگاه هایی درباره ی دنیا و برداشت مشترکی از اهداف زندگی دارند.

در داخل این سیستم، حلقه های عاطفی قدرتمند، پایدار و متقابلی افراد را به هم گره زده است. اغلب اوقات اعضاء از طریق تولد یا ازدواج در این سیستم وارد می شوند. بنا به گفته ی کی (1985) خانواده ها صاحب اعضای جدیدی می شوند و به مرور آنها را از دست می دهند، اما روابط خانوادگی همچنان پا برجا باقی می ماند. نفوذ خانواده باعث می شود، حتی زمانی که اعضاء در اثر فاصله های فیزیکی و یا گاهی مرگ از هم جدا می شوند،  حلقه های عاطفی و ارتباطی اعضاء باقی بماند. به عبارتی عضو یک خانواده هرگز نمی تواند به طور کامل و واقعی، عضویت در آن خانواده را از دست بدهد.

کارتر و مک گولدریک (1988) عقیده دارند که هیچ سیستم دیگری مانند خانواده نیست. خانواده ها از نظر سازمانی، سیستم های عاطفی پیچیده ای دارند که ممکن است حداقل مرکب از سه نسل باشند. البته امروزه به دلیل افزایش طول عمر، خانواده های مرکب از چهار نسل هم وجود دارند.

هر خانواده به صورت اجتناب ناپذیری تلاش می کند تا به خودش به عنوان یک گروه نظم دهد. این تلاش برای نظم دادن به خود می تواند به صورت سنتی یا نوگرایانه، سازگارانه یا ناسازگارانه و منظم یا نامنظم باشد (گلدنبرگ، 2000)

خانواده سیستم ارتباطی منحصر به فردی دارد که با روابط دوستی و روابط کاری متفاوت است. در همه ی جوامع، روابط زوجی ارزش زیادی دارند. همین عامل باعث می شود که بیشتر از 80 درصد از افراد طلاق گرفته دوباره ازدواج کنند (گلدنبرگ، 2000). سر شماری سال 1990 آمریکا نشان می دهد که حدود 56 درصد آمریکایی های بالای 15 سال ازدواج کرده اند و با همسرانشان زندگی می کنند، 18 درصد طلاق گرفته اند و فقط 26 درضد ازدواج نکرده اند.

ازدواج را می توان به عنوان یکی از مراحل رشد انسان ها در نظر گرفت. اگر ازدواج موفقیت آمیز باشد، کمک زیادی به رشد روانی – اجتماعی زوج می کند. موفقیت ازدواج وابسته به میزان آمادگی افراد برای ازدواج و درک واقع بینانه ی آنها از روابط زوجی (منظور از روابط زوجی روابط زن و مردی است که ازدواج کرده اند) است. البته این آمادگی می تواند در اثر آموزش بهبود پیدا کند. ارتباط زوجی ویژگی های منحصر به فردی دارد که آگاهی و پذیرش این ویژگی ها از سوی زوج می تواند به موفقیت آمیز بودن ازدواج کمک کند.

منبع: مبانی زوج درمانی و خانواده درمانی / دکتر علی محمد نظری

“کاری از انجمن روانشناسی گروه علمی فرهنگی آدنیا”

عواملی که رضایت زناشویی از آنها تأثیر می گیرد، به صورت دسته بنده شده در زیر می آید:

1. سن

همشهری بودن و شباهت پاره ای ویژگی های جسمی مانند رنگ پوست و اندازه ی قد عوامل کافی برای پیوند ازدواج نیست. در میان تمامی متغیرهای اثرگذار بر رضایت زناشویی، نزدیکی سن یکی از بنیادی ترین آنهاست. آلن ژیرا می نویسد: آگاهی های جمعیت شناسانه درباره ی سن همسران به هنگام ازدواج آموزنده است. بیشتر اوقات افرادی با هم پیوند رناشویی می بندند که از لحاظ سنی به هم نزدیک باشند. از این رو همسانی سنی را باید به عنوان یک ضریب مهم در رضایت زناشویی در نظر گرفت.

2. تحصیلات

با افزایش سطح تحصیلات، آگاهی و دانش افراد و نحوه ی مقابله ی آنها با مشکلات، به طور گسترده ای متفاوت شده و عملکرد آنها بهتر خواهد شد. اما گاهی اوقات اختلاف سطح تحصیلات در بین زن و  مرد ممکن است موجب اختلاف زناشویی شود.

چنین به نظرمی آید که در صورت اختلاف در مدارج تحصیلی، تفاوت هایی در نحوه ی تفکر و ارزش ها و حتی علایق افراد به وجود می آید. از طرفی بالاتر بودن تحصیلات زن از شوهر نسبت به زمانی که سطح تحصیلات مرد از همسرش بالاتر است، مشکلات بیشتری را  می تواند در بر داشته باشد. البته این امر بدین معنی نیست که اصلا نباید زن و مردی که سطح تحصیلات متفاوتی دارند، با هم ازدواج نکنند. واقع بینی در ازدواج، از ایده آل نگری اهمیت بیشتری دارد.

3. فرزندان

تولد کودک نشانه ی تغییری بنیادی در سازمان خانواده است. به دنبال تولد کودک تعلق جسمی و عاطفی به کودک مسلتزم تغییر در الگوهای مراوده ای زن و شوهر است. اگر زن و شوهر، مرزها را به روشنی مشخص کرده باشند تولد کودک تأثیر مثبتی بر رضایت زناشویی آنها می گذارد. اما در صورتی که تولد کودک مشکلات مرزی ایجاد کند، می تواند رضایت زناشویی را کاهش دهد.

4. طول مدت ازدواج

در تجزیه و تحلیل های تکاملی خانواده، توجه اصلی پژوهشگران معطوف به تغییرات مهمی است که در طول زندگی زناشویی یک زوج دارای فرزند رخ می دهد.

لونسون و همکاران (1992) پیوندهای بلند مدت زناشویی و رضایتمندی زناشویی نسبی را در 156 زوج مورد مطالعه قرار دادند. یافته های آنها نشان داد که هر چقدر مدت بیشتری از ازدواج می گذرد، رضایت زناشویی افزایش می یابد.

5. همکاری

همکاری عبارت است از اقدام مشترک برای دست یابی به هدف های مورد نظر یک زوج. همکاری با شیدایی و از خود بی خود شدن های رمانتیک متفاوت است. در یک ازدواج منطقی ممکن است علایق و هدف های زن و شوهر متفاوت باشد، اما راه رسیدن به توافق مذاکره ی آنها با هم است. مثلا در زمینه ی تقسیم کار یا تربیت فرزندان برای دستیابی به هدف بلندمدت تر یعنی برخوردار شدن از روابط لذت بخش و با ثبات، بحث و مذاکره بسیار مفید است. بعضی از زوج ها درباره ی تقسیم وظایف و این که هر کدام از آنها موظف به انجام چه مسئولیت هایی هستند، اختلاف پیدا می کنند. امروزه با تغییر تدریجی نقش های زن و مرد، و تعیین مسئولیت های زن و شوهر در قبال هم دشوارند. و با پیدا شدن مسئولیت دوگانه برای زن (کار در بیرون و وظایف درون خانه) زن و شوهر باید در کار تأمین درآمد و انجام وظایف خانه داری، با هم مشارکت کنند. این تحول در بعضی از زمینه ها و به خصوص در مواردی که نقش یک نفر نامشخص است، مشکلاتی ایجاد میکند. (بک، 1370). زوج هایی که با هم همکاری می کنند از رضایت زناشویی بالاتری برخوردار می شوند.

6. درک و تفاهم همسر

درک همسر به عنوان یکی از عوامل مهم، بر موفقیت ازدواج تأثیر می گذارد. برای تفاهم و درک متقابل، زوج ها باید یاد بگیرند که شنونده ی خوبی باشند و با حوصله و شکیبایی زیاد به سخنان یکدیگر گوش دهند. هر یک از زن و شوهرها برداشتی از یکدیگر دارند که قسمتی از آن درست و قسمتی دیگر غیر واقع بینانه است. این دیدگاه ها، مانع بزرگی برای شناخت واقعی طرف مقابل به شمار می آیند. به محض این که یکی از طرفین احساس کند که همسر وی در مورد او برداشتی نادرست داشته، اطمینان و اعتمادی که زمینه ساز و لازمه ی زندگی مشترک است را از دست میدهد. این نقطه ی شروع اختلافات بزرگ است.

7. اعتقادات مذهبی

مذهب یکی از جلوه های لطیف ذهن انسانی است که از سرچشمه های معنوی و الهی تغذیه می کند. به رغم دگرگونی های جوامع جدید صنعتی که گاه در راستای تضعیف حس مذهبی جوانان و استقرار گونه ای خودگرایی محض و جدایی پدیده های حیاط از ابعاد دینی حرکت کرده اند، تأثیر اعتقادات مذهبی برکردار جوانان قابل توجه است. تحقیقات زیادی تأثیر مذهب را بر ازدواج بررسی کرده و مورد تأیید قرار داده اند.

ازدواج با افراد ناهمسان ازلحاظ مذهبی را می توان نشانه ی ضعف کنترل های اجتماعی دانست. این میل در میان همه ی افراد یک جامعه یکسان نیست. بر اساس مطالعات به عمل آمده در جامعه ی آمریکا، افراد جوان تر و کسانی که در موقعیت اقتصادی-اجتماعی پایین تری قرار دارند، بیشتر مستعد این گونه ازدواج ها هستند. بر اساس مطالعاتی که بر روی ازدواج های همسان و ناهمسان از لحاظ مذهبی صورت گرفته، معلوم شده است که اکثر ازدواج های ناهمسان از نظر مذهبی با شکست رو به رو شده اند. میزان طلاق در این گونه ازدواج ها بیشتر از ازدواج های همسان است. پایبندی های مذهبی زوج می تواند باعث ایجاد اعتماد و احترام مقابل شده و رضایت زناشویی را افزایش دهد. عدم پایبندی به مسائل مذهبی می تواند بی تعهدی را در رفتار زوج ایجاد کرده و از این طریق، باعث کاهش رضایت زناشویی می شود.

8. مسائل مالی و اقتصادی

فشارهای اقتصادی نیز در زمره ی عوامل مهم در بروز نارضایتی زناشویی است. زن و شوهری که تحت فشار روانی ناشی از فقر اقتصادی قرار دارند، درگیر مسائل مختلفی می شوند. این عوامل فشارزا، تعارض های زناشویی و مشکلات موجود زناشویی را افزایش می دهد. زوج ممکن است از نظر روانی درگیر مسائل مالی خانواده شوند. آنها ممکن است به دلیل ساعات طولانی کار و تلاش برای پرداخت هزینه های زندگی، وقت کمتری را به یکدیگر اختصاص دهند و در نتیجه وقت و انرژی کمتری نیز صرف مسائل حانوادگی می کنند. مشکلات اقتصادی ممکن است نسبت به همسر خصومت ایجاد کند صرفا به این دلیل که نتوانسته امکانات مالی مناسبی را برای خانواده فراهم کند. با افزایش این خصومت، گرما و صمیمیت و کیفیت خوب زندگی زناشویی کاهش یافته و از میزان روابط لذت بخش نیز کاسته می شود (کارلسون، 1992).

9. اقوام و دوستان 

وظیفه ی دیگر که زن و شوهر با آن رو به رو هستند، جدا شدن از خانواده های اصلی آنان و تبادل نظر و توافق بر سر برقراری روابط متفاوتی با والدین، خواهر و برادران خود و فامیل همسر است. روابط سالم در حد مناسب می تواند رضایت زناشویی را افزایش دهد. قطع رابطه با دوستان و خانواده ها نیز می تواند به کاهش رضایت زناشویی منجر شود.

10. رابطه ی جنسی

به اعقتاد بسیاری، رابطه ی جنسی زن و شوهر عاملی تعیین کننده در رضایت از زندگی زناشویی است. هماهنگی جنسی از معیارهای اساسی در انتخاب همسر معرفی شده است. اگر رفتارها و معیارهای جنسی در زن و مرد خیلی با هم متفاوت باشد، میتواند مشکلات زیادی ایجاد کند. اما اگر تمایلات جنسی زوج، نیاز دو طرف را ارضا کند، احساس سعادت در روابط زندگی خانوادگی به وجود می آید. در این صورت علاقه ی زوج به یکدیگر علاقه ای واقعی و پایدار می شود که بر مبنای علاقه ی محض بنا شده است.

11. صرف اوقات فراغت و تقسیم کارها

بسیاری از زوج ها شاکی هستند که به اندازه ی کافی، زمان را با هم سپری نمی کنند. اما باید توجه داشت که مشکل اصلی، مدت با هم بودن نیست، بلکه مسئله ی اساسی این است که فرصت با هم بودن چگونه می گذرد. مصاحبت و با هم بودن یکی از سرمایه های ازدواج های موفق است که به سادگی و با برنامه ریزی به دست می آید. کافی است زوج به فعالیت هایی توجه کنند که هر دو از آنها لذت می برند. مصاحبت و با هم بودن در اول آشنایی بسیار زیاد است. اما به نظر می رسد که به تدریج و هر چه از زمان ازدواج می گذرد، این عامل مهم در بسیاری از ازدواج ها کاهش می یابد. وقتی زن و شوهر در گرفتاری هایی از قبیل: معاشرت، مراقبت از بچه ها یا انجام کارهای منزل غرق می شوند، وقت کمتری را با هم سپری می کنند و در نتیجه این عوامل در میزان رضایتمندی از زندگی زناشویی تأثیر می گذارند.

منبع: مبانی زوج درمانی و خانواده درمانی / دکتر علی محمد نظری

“کاری از انجمن روانشناسی گروه علمی فرهنگی آدنیا”

استرنبرگ (1986) یک نظریه مثلثی از عشق بر پایه ی عناصر «شهوت»، «صمیمیت» و «تعهد و تصمیم» ارائه داده است. این نظریه بیان می کند میزان عشقی که یک فرد تجربه می کند بر قدرت این سه عنصر مبتنی است. به علاوه، نوع عشقی که فرد تجربه می کند به تعامل این سه عنصر وابسته است.

در این نظریه تاکید می شود که روابط ثابت و پایدار عشقی شامل همه ی عناصر شهوت، صمیمیت و تعهد است.

شهوت شامل علاقه ی شهوانی زن و مرد به یکدیگر است (هاروی، 1995). انرژی که منجر به عشق رمانتیک، تماس فیزیکی و جذبه ی فیزیکی و احساس جنسی می شود، می تواند به عنوان شهوت توصیف شود (اسپری و کارلسون، 1991). شهوت ممکن است در رابطه ی بعضی از زوج ها خیلی زود ظهور کند، اما ممکن است در دراز مدت کاهش یابد. عنصر تعهد در رابطه رشد می کند و شامل تصمیم به وفاداری به همسر است.

تصمیم-تعهد، به این موضوع اشاره دارد که زن و شوهرتصمیم گرفته اند به یکدیگر وفادار باشند و رابطه ای وفادارانه را تشکیل دهند. احساس خیانت می تواند لطمه ی شدیدی به رابطه وارد کند.

عشق، صمیمیت و رابطه ی جنسی، جنبه های به هم وابسته ی یک رابطه ی نزدیک هستند که اثراتی مثبت و منفی بر یکدیگر دارند. برای مثال اگر عشق و صمیمیت در سطح بالایی باشند به احتمال زیاد رابطه ی جنسی رضایت بخش خواهد بود. اگر سطح صمیمیت پایین باشد ممکن است رابطه ی جنسی بدون صمیمیت و عشق به وجود بیاید، اما باید به خاطر داشت که رضایت بخش ترین رابطه ی جنسی در بافتی ایجاد می شود که عشق و صمیمیت وجود داشته باشد (هاندریک، 1995).

در اغلب موارد زمانی که زوجین برای درمان مراجعه می کنند و از رابطه ی جنسی به عنوان یک مشکل شکایت می کنند، مشکل مربوط به میزان صمیمیت موجود در رابطه است.

رابطه ی جنسی به مفاهیم کلی ای اطلاق می شود که مبتنی بر ویژگی های جنسیتی و شخصیتی است که شامل نگرش های اجتماعی، روان شناختی و بیولوژیکی می باشد (وینستین و راسن، 1998). در سکس تراپی، درمانگر به زوج کمک می کند تا پیوستگی احساسات، ارزش ها، مسئولیت ها، نیازها و رفتارهای جنسی خود را کشف کنند.

توجه به عواملی که بر صمیمیت جنسی اثر می گذارند در درمان مشکلات جنسی اهمیتی اساسی دارد. اثر عوامل مختلف نظیر منظومه های خانوادگی، تغییر نقش های اجتماعی جنسیت، افشاء رسانه ای سکس و فراوانی سوء استفاده از مواد همگی بر عملکرد جنسی زوج اثر می گذارند. خیلی اوقات این اثرات به حدی منفی است که بر کل رابطه ی زوج، تأثیر می گذارد.

منبع: مبانی زوج درمانی و خانواده درمانی / دکتر علی محمد نظری

“کاری از انجمن روانشناسی گروه علمی فرهنگی آدنیا”